خیلی خوشحالم که به موقع از کشور خارج شدیم و درگیر زرق و برقهای زندگی های امروزی در ایران نشدیم. اینجا به جای اینکه فکرم رو درگیر مارک یخچال و فریزر و خرید خونه جدید و ... کنم میتونم کتاب بخونم ، سفر برم ، خیاطی کنم، ورزش کنم و در یک کلام خودم باشم و برای درآوردن چشم دیگران زندگی نکنم.
سه هفته شلوغ پلوغ رو پشت سر گذاشتیم و حالا 5 روز وقت داریم تا آماده بشیم برای مسافرت به ایران. همون حس همیشگی اومده سراغم. هیجان برای دیدار و یک کمی استرس . خیلی خسته ام .
شاید بخاطر همین استرسه که شبها نمیتونم خوب بخوابم و این بیشتر به خستگی ام اضافه میکنه و تمرکزم کم شده. ای کاش منم مثل خیلی ها میتونستم کمتر فکر کنم و کمتر مقرراتی باشم و از زمان حال لذت ببرم بدون اینکه به زمان و رضایت دیگران فکر کنم.
از دست خودم خسته شدم دیگه! ای کاش میتونستم بهتر باشم!
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی


به ستاره قول داده بودیم قبل از مسافرت به ایران حتما براش یک چمدون بخریم و سر قولمون هم موندیم و یک چمدون براش خریدیم که بتونه چند دست لباس و اسبای بازیهاش رو توش بگذاره و بیاره داخل کابین هواپیما.
از دو سه روز قبل ستاره چمدون به دست تو خونه راه میره و لحظه شماری میکنه تا پنج شنبه بشه و بریم ایران.
برچسب: چمدان,
نویسنده: هستی طباطبایی
چند وقته اینجا نیومدم. بعد از تعطیلات تابستانی و برگشتن از ایران سرمون خیلی شلوغ بود و کمی طول کشید تا دوباره به ریتم همیشگی مون برگردیم و یا به نوعی همون روزمرگی.
امسال در ایران بیشتر از دفعات پیش بهمون خوش گذشت . شاید بخاطر این بود که برنامه خوبی ریخته بودیم و هوا هم خوب بود و میوه ها و سبزی ها خوشمزه تر از زمستان بودند . خدا رو شکر پدر و مادرهامون هم در وضعیت جسمی نسبتا خوبی بودند. بابا آیدیندنیای عجیبی شده و اختلاف طبقاتی بیداد میکنه. نمونه اش میان اطرافیان و فامیل مون زیاده. از یک طرف یک زوج جوان با بچه کوچک دارن سخت کار میکنن و در بدر دنبال وام گرفتن و جور کردن پول هستند تا بتونن یک آپارتمان کوچک در یک محله نسبتا آبرومند بخرن و از طرفی یک زوج دیگه همون مقدار پولی که زوج اول برای خرید یک آپارتمان لازم دارن خرج تزئین و آماده کردن آپارتمان میلیاردی شون در بهترین نقطه شهر میکنن. خیلی باید قوی باشی تا بتونی این همه اختلاف رو ببینی و تحمل کنی و لبخند به لب داشته باشی.
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی
برچسب: گذراندید؟,
نویسنده: هستی طباطبایی
شانزده هفته مرخصی زایمان مثل برق گذشت و من از دوشنبه دوباره کارم رو شروع کردم. با اینکه دلم برای آیلا و در آغوش گرفتنش تنگ میشه دلم برای کار و چالشهای خوب کار تنگ شده بود. من آدم خونه نشستن و خونه داری تمام وقت نیستم و این اواخر فکر میکردم زندگیم یک بعدی شده و هر روز دارم یک سری کارهایی رو تکرار میکنم که تمومی هم ندارن. البته من برای خانمهایی که به انتخاب خودشون خونه داری رو انتخاب کردن احترام خا
برچسب: بازگشت,
نویسنده: هستی طباطبایی
شانزده هفته مرخصی زایمان مثل برق گذشت و من از دوشنبه دوباره کارم رو شروع کردم. با اینکه دلم برای آیلا و در آغوش گرفتنش تنگ میشه دلم برای کار و چالشهای خوب کار تنگ شده بود. من آدم خونه نشستن و خونه داری تمام وقت نیستم و این اواخر فکر میکردم زندگیم یک بعدی شده و هر روز دارم یک سری کارهایی رو تکرار میکنم که تمومی هم ندارن. البته من برای خانمهایی که به انتخاب خودشون خونه داری رو انتخاب کردن احترام خابا باز شدن مدارس شهر زنده تر بنظر میاد. هر روز که از کنار ایستگاه قطار رد میشم و این جنب و جوش دوچرخه سوارها و پیاده هایی که منتظر ترام و اتوبوس هستند و یا دارن به طرف ایستگاه میرن تا سوار قطار بشن رو میبنم حس خوبی بهم دست میده.
امروز تونستم نیم ساعت زودتر با آیلا بزنم بیرون.
فردا آخرین روز کاریه و مرخصی زایمان شروع میشه به مدت 16 هفته. امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و خواهر کوچولوی تارا به سلامت بدنیا بیاد و خونه مون رو با قدمش روشن تر کنه.
تولد تارا هم نزدیکه. جش تولدش با بچه های مدرسه رو برنامه ریزی کردم و از یکی از دوستان هم خواستم در صورت نیاز به جای ما بچه ها رو ببره تولد تا تارا از روز تولدش لذت ببره.
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی
برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی
تو دو سه روز گذشته تقویم کاریم به طور کاملا عجیبی خالیه و من جلسه ندارم و تونستم بنشینم و کوه داده هایی که دارم بررسی کنم و گزارش بنویسم. ولی نشستن و تمرکز کردن برای چند ساعت متوالی خیلی سخت و خسته کننده است و کم کم دارم اثرش رو روی کمرم حس میکنم و چشمهام خیلی زود خسته میشن.
نشستن زیاد شده یکی از بزرگترین دشمنان سلامتی ما امروزی ها.

برچسب:
نویسنده: هستی طباطبایی